چشمها را باید شست جور دیگر باید دید...
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳ : توسط : منیر پشمی

گزارش زیر حاصل مصاحبه خبرنگار پایگاه تحلیلی - خبری قدس با اینجانب و تنی چند دیگر از کارشناسان در زمینه نیازهای یک مادر امروزی برای داشتن نقش موثر تر در پرورش فرزندان ، می باشد.

 
 
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید !

مادران قرن بیست و یکمی و گرفتاری هایی از جنس زمانه

گروه جامعه- محبوبه علی پور: پسرک دکمه های تلفن همراه مادر را می زند و می گوید: این خاله جوون چی پیامکهای مسخره ای می فرسته! مادر با ناراحتی گوشی را از دست پسرک بیرون می کشد و می گوید: مگه نگفتم دست به تلفنم نزن؟! پسرک با دلخوری می گوید: اگه من نگاه نکنم که تو بلد نیستی ببینی چند تا پیامک داری!


وقتی پای صحبت «مادرهای امروزی» می نشینیم، تجربیات ویژه ای از «فرزندپروری» دارند. از کاربرد کلمات عجیب و بزرگانه کودکان خردسال تا اظهار نظرهای فلسفی دور از ذهن و شاید صد ها رفتار غیرمنتظره بچه ها. با وجود این نسل مدرن، مادران چه توانایی های را برای تعامل سازنده با این فرزندان نیاز دارند و چقدر باید امروزی شوند؟

نیازهای یک مادر امروزی

«طناز زارعی» مادر دو فرزند، درباره به روز شدن مادران می گوید: به نظر من به روز شدن مادران واقعاً ضروری است. زیرا بسیاری از روشهای تربیتی که در گذشته مورد توجه بوده امروز منسوخ شده یا حتی مضر به نظر می رسد. کارایی بعضی روش ها نیز زیر سوال رفته و در بعضی از موارد روشهای موثر تر و کاربردی تری جایگزین این موارد شده است. همچنین فاصله فرهنگی که در گذشته به چشم می خورد امروزه با سرعت گرفتن رشد علم بیشتر مساله ساز شده، به طوری که بسیاری از فرزندان، والدین خود را متعلق به نسل قبل با افکاری قدیمی می دانند. اینجاست که ضرورت به روز بودن مادران خود را نشان می دهد.
«منیر پشمی» کار شناس ارشد مطالعات زنان به خبرنگار ما می گوید: به طور کلی نقش و کارکردهای مادران با توجه به تحولات گوناگون نیازمند تغییرات جدی است. اما اینکه تا امروز این تغییرات انجام شده یا خیر، جای بررسی دارد. امروز شرایط به گونه ای است که ضرورت دارد مادران از جوانب مختلف توانمند شوند تا نقش و کارکرد مؤثر داشته باشند. زیرا در ده سال گذشته، سیطره روز افزون فناوری های مدرن، جامعه و خانواده ما را تحت تاثیر قرارداده است. در حالی که پیش از این مادران با مسایلی مانند کار با رایانه و دنیای مجازی مواجه نبودند و نیازی به آگاهی و آشنایی با این مسائل نداشتند، اما حالا باید حداقل برای رفع نیازهای آموزشی فرزندان، قدری با مهارت ها وفناوری های نوین آشنا باشند و پا به پای فرزندان رشد کرده و به روز شوند.
دکتر «حامد بخشی» نیز با تاکید بر اینکه این مقوله، توانایی بررسیهای جدی تر حتی به عنوان یک مقاله تحقیقاتی را دارد، می گوید: در جامعه جدید، تغییرات چشمگیری در کارکرد خانواده و همچنین در کارکرد مادران رخ داده است. از همین رو در مقایسه با جوامع گذشته شاهد دو تغییر عمده در کارکرد مادران هستیم، از یک سو بنا بر تحولات مختلف فرهنگی، اجتماعی و فناوری، برخی کارکردهای مادران به جامعه واگذار شده است. برای نمونه، در گذشته اگر مادران ناگزیر به انجام وظایف مدیریت منزل مانند پخت و پز و یا شستشو بودند امروزه این مسوولیت ها به فناوریهای نوین یا نهادهایی در جامعه واگذار شده است.
این مدرس دانشگاه با اشاره به اینکه هر خانواده دارای دو کارکرد تعاملی وغیرتعاملی است به خبرنگار ما می گوید: کارکردهای تعاملی برگرفته از تعامل میان اعضای خانواده است که این کارکرد با برخی تغییرات همچنان وجود دارد. اما کارکردهای غیرتعاملی به دیگر نهاد ها سپرده شده است. البته این موضوع به معنای این نیست که تمام این کارکرد ها به طور تخصصی از خانواده جدا شود. برای مثال گرچه خانواده پیش از این، عهده دار وظیفه انتقال فرهنگ به فرزندان و آموزش آن ها بوده است اما در حال حاضر مدارس این نقش راایفا می کنند. اما آموزش فرزندان، همچنان ازدغدغه های بزرگ خانواده است پس مادران ناگزیرند از ابزارهای نوین مانند کتابهای کمک آموزشی بهره مند شوند که این حاشیه ها مولود جامعه مدرن است. معضلی که مادران سنتی به دلیل نبود آموزش ها و مهارتهای نوین به آن گرفتارند. این پژوهشگر اجتماعی اضافه می کند: کاهش کارکرد ها، انتظارات از مادران را نکاسته بلکه انتظارات نوین را جایگزین کرده است.

زبان های نا آشنا

امروز بسیاری ازمادران و فرزندان از روابط مناسبی برخوردار نیستند و می گویند: «حرف هم را نمی فهمند.»
دکتربخشی در این باره می گوید: دیگر عامل موثر در کارکرد مادران، سرعت تغییر جامعه است که منجر به شکاف نسلها شده و باعث شده مادران به درستی نتوانند به انتقال آموزه های فرهنگی بپردازند. زیرا این آموزه ها مربوط به نسل گذشته است و نمی تواند پاسخگوی خواسته ها و نیازهای نسل امروزی باشد. به این ترتیب، مادر حتی در ارتباط با فرزندان دچار مشکل است چه رسد به اینکه توان انتقال فرهنگی یا جامعه پذیری داشته باشد. در این وضعیت، مادر شروع به مبارزه کرده و به تزریق دانسته ها و آموزه های خود می پردازد، گاه نیز ناتوان از این مبارزه، فرزند را به حال خود رها می کند. همچنین در کنترل اجتماعی شاهد شکست والدین هستیم. زیرا بسیاری از آن ها به دلیل ناآشنایی از شرایط روز، توان کنترل محتوای داده های نوین فرزندان و یا نظارت بر آن ها را ندارند. البته شرایط زندگی نوین، به خودی خود آسیب زا نیست اما زمانی آسیب زاست که ما آمادگی و دانش مواجهه با این شرایط را نداشته باشیم. این در حالیست که تجربه نشان داده، ما در همه عرصه ها در زمینه آموزش دچار کاستی و ضعف هستیم حال آنکه هر نهاد و ساختار جدید نیاز به آموزش دارد.

همراهی پدران با مادران

در حالی که «آموزش» به عنوان حلقه مفقوده در توانمندسازی زنان مطرح می شود اما نمی توان از نقش مردان در این چرخه غفلت کرد.
«پشمی» در این باره می گوید: به نظرمن، علاوه بر آموزش زنان باید بر نقش مردان در این روند تاکید شود زیرا ما جامعه ای داریم که مردسالاری در آن رایج بوده و هنوز هم هست. این در حالیست که شرط توانمند شدن زنان، آگاه شدن مردان و همکاری و همراهی با زنان است. در نظر بگیرید زن خانه داری را که مهارت های لازم را نداشته و درآمد خاصی هم ندارد اگر از سوی همسر نیز اجازه مشارکت و آموزش نداشته باشد و حمایت نشود، ناگزیر محدود خواهد شد.
این کار شناس ارشد مطالعات زنان، ادامه می دهد: هسته اصلی و اولیه خانواده را «زن و شوهر» تشکیل می دهند بنابراین ابتدا نقش «همسری» در خانواده شکل می گیرد. در صورتی که جایگاه همسران به خوبی مشخص شود و ارتباط بین آن ها مطلوب باشد، می توانند نقش والدین را هم به درستی ایفا کنند. همچنین، هرچند نقش مادران در خانواده و فرزندپروری اهمیت دارد اما نباید تمام بار مسؤولیت فرزندان بر دوش مادران گذاشته شود زیرا در حال حاضر نقش پدران در خانواده کمرنگ شده و برخی پدران، فقط موظف به کسب درآمد شده اند در حالی که پدران نیز نقش بسزایی در تربیت و پرورش فرزندان دارند.

آثار توانمندی مادران

با توجه به آنچه گفته شد باید دید، وضعیت مادران ما در کسب توانایی های امروزی چگونه است؟ «زارعی» می گوید: گرچه بسیاری از مادران، ضرورت درک تحولات امروزی را دریافته اند ولی به نظر من هنوز کافی نیست. زیرا برخی از مادران هنوز اطلاع چندانی از کار با فناوری های نوین ندارند. اگر چه سعی دارند باروشهایی همانند گذاشتن رایانه در معرض دید، کودک را کنترل کنند. مادران اندکی را می شناسیم که در برخورد با مشکلات تربیتی، به فکر استفاده از راه های نوین مانند مشاوره ها، مقالات و... بیفتند.

انتهای خبر/ قدس آنلاین / کد خبر: 47674

 
من زنم ... قوی ترین موجود دنیا...
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢ : توسط : منیر پشمی

من زنم ،

قوی ترین موجود دنیا

زیباترین و لطیف ترین و دوست داشتنی ترین...

صبورترین و مهربان ترین...

و مادر برای همه مردان دنیا...

که همه مردان ، حتی خشن ترین و بی احساس ترین...

تنها در آغوش یک زن آرام می گیرند...

تنها دستهای مهربان یک زن،

خستگی را از روح و جسمشان می شوید ...

و مردها

فکر می کنند

فقط فکر می کنند ،

قوی ترین هستند ...

 


 
برای آنهایی که واقعا معلمند !
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢ : توسط : منیر پشمی

روزها و سالها به سرعت می گذرند و هرسال هی تکرار می شود این مناسبت ها... هی هر سال روز معلم می شود ... هی هرسال معلم ها تکریم می شوند... هی دانش آموزان گل و هدیه برای معلم ها می برند ... و هی هر سال می نشینیم فکر می کنیم به معلم های بزرگ ... به معلم های بزرگ زندگی مان ... به معلم هایی که شاید هیچ گاه نبینیم شان و آنها نیز ما را به خاطر نیاورند... به معلم هایی که شاید اصلا ما را ندیده اند... به معلم هایی که اصلا وقتی ما به دنیا آمدیم، آنها مرده بودند... به معلم هایی که آنقدر بزرگ بودند که جاودانه شدند ... که دنیایی از آنها علم آموخت ... عشق آموخت و آزادی...

 به معلم هایی می اندیشم که به من عشق آموختند ، به معلم هایی که رسم و آیین مهرورزی آموختند ، به معلمهایی که راه و روش زندگی اموختند ... به معلمهایی که انسان بودند و انسانیت آموختند ... به معلم می اندیشم...


 
مرگ تدریجی
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱ : توسط : منیر پشمی

گاه شده است که احساس کنی داری می میری... داری آهسته و نرم نرمک مرگ را می چشی... و هیچ کس نمی تواند تو را نجات دهد به جز خودت... باید زنده شوی... نباید بمیری...

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

.....

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!


"به آرامی آغاز به مردن می‌کنی"
   پابلونرودا  -ترجمه: احمد شاملو


 
دخترم، لذتهای زندگی ...
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠ : توسط : منیر پشمی

توی این سال جدید وقت نشده و نتوانستم بیایم در این وبلاگم چیزی بنویسم . و شاید دوستان دیگر مرتب هم سر نزنند، چه کنیم؟! زندگی همین است دیگر. امروز آمده ام از لذتهای زندگی بنویسم. از لذتهای کوچک و شیرین زندگی که شاید یک عمر خاطره و شیرینی اش در ذهن و روحمان بماند . و آن هم لذتهایی که یک دختر یا یک زن می تواند از کودکی اش تا هر مرحله ای از زندگی بچشد و گاه جامعه یا اطرافیان از او دریغ می کنند . و چه حیف !

دختر چهار سال و نیمه ام پر از شور زندگی است... پر از شادی و نشاط و هیجان ... از آنهایی است که استعداد زیادی دارد برای لذت بردن از زندگی و من چه سرشار می شوم گاهی ... از اینکه می بینم اینقدر لذت می برد ... گاه می دود بازی می کند ... فعالیتی ، کاری که او را به وجد می آورد ، بالا و پایین می پرد و هو هو می کند ... چیزی مثل همان هورا کشیدن و ابراز شادمانی های از ته دل ... به سبک خودش ...

چند روز پیش در هوای بهاری و زیبای اصفهان برده بودیمش باغ گلها ... گلهای بسیار زیبا ... دریاچه وسط باغ پر از ماهی و مرغابی ... و حوض های وسط باغ با فواره های زیبا و جویهایی که این حوضها را به هم وصل می کنند و کاشی های آبی رنگ و آب زلال و تمیز و یک روز آفتابی دلچسب... دخترم عاشق آب بازی ... هی دستش را روی فواره ها برد و هی از روی جوی آب پرید تا بالا خره خودش را خیس آب کرد ... سارافان پوشیده بود و جوراب شلواری ... موهایش را هم دو گوشی بسته بودم ... یه دختر خوشگل و ناز ... و شیطون ... جوراب شلواری اش خیس خیس شد ... کفشها و جورابش را در آوردم و اجازه دادیم تا با پای برهنه در جوی آب و حوضها راه برود و لذت ببرد ... نمی دانید چه کیفی کرده بود ... آب تا زانویش بود و دامن سارافانش را هم کمی جمع کرده بود و در آب راه می رفت و هر از گاهی از آب بیرون می آمد و بالا و پایین پریدن و از همان هوراها کشیدن و خندیدن و چه لدتی می بردیم من و پدرش ... از شادی های کودکانه اش فیلم گرفتیم ... و نه تنها ما که همه افرادی که آنجا رد می شدند از این لذت و شادمانی او به وجد آمدند ... چند تا خانم و دختر جوان که رد می شدند سلام کردند و گفتند : " دم بابا مامانش گرم ! که می ذارند اینجور لذت ببرد از کودکی اش ... این لذت و شادمانی تا آخر عمر یادش خواهد بود ... "

یک مادر بزرگ پیر که عصا به دست رد می شد رو به من کرد و گفت : " ننه جون ... حالا سرما می خوره ... خودش که سرش نمیشه ... حالا شب پاهاش درد می گیره ... نذار بره توی آب ... "

و بعد یک مادر بزرگ جوان که فقط یک نوه داشت آمد گفت : " خوب کاری کردی گذاشتی بره توی آب ... خیلی لذت می بره ... ازش فیلم گرفتم که ببرم نشون دخترم بدهم که نمی ذاره نوه ام هیچ لذتی ببره و همه اش می ترسه ... فقط بعد خشکش کن و یه قرص سرما خوردگی هم بهش بده .... "

هوا آفتابی و خوب بود و دخترم حسابی خوش گذراند ... قرص سرماخوردگی هم بهش ندادم و خدا را شکر سرما هم نخورد و پایش هم درد نگرفت ... فقط یک روز خوب در ذهنمان ثبت شد .


 
شیرین ، زنی عاشق ، مقتدر و پاک در ادبیات ایران
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩ : توسط : منیر پشمی

مدتهاست در سر داشته ام که یادداشتی درباره "شیرین" بنویسم. همان شیرین معروف منظومه خسرو شیرین نظامی گنجوی .  همان شیرین که همیشه عشق او را با خسرو و از آن طرف فرهاد شنیده ایم ، و نمی دانم که چرا" شیرین و فرهاد " برایمان جلوه بیشتری داشته اند ، که گویا عشقهایی که به فراق می انجامد و وصالی در پی ندارد ، عشق تر است .

شیرین کیست ؟ شاهزاده خانمی ارمنی و متعلق به خانواده ای اشرافی و از سلاله پاکان. از بین نزدیکان او یگانه شخصی که می شناسیم مهین بانو ، ملکه  ارمنستان و عمه ی شیرین است. معلوم نیست که پدر یا مادر یا عمو یا پدربزرگ شاهزاده خانم ارمنی کیستند. شیرین یگانه فرزند است و در صورت درگذشت مهین بانو ، به عنوان ملکه ی ارمنستان شناخته و وارث تاج و تخت خواهد شد.

شیرین بی آنکه سایه ی مردی بر سرش باشد هم نام دارد و هم نشان و هم هویت و از همه مهم تر اینکه از مقام و موقعیت اجتماعی نسبتا تثبیت شده ای نیز بهره مند است. شیرین نه تنها هویتی کاملا مشخص و تثبیت شده دارد ، بلکه دارای شخصیتی است کم و بیش مستقل، چرا که می تواند بدون اجازه از مردی سرزمین خود را ترک کند و به دنبال معشوق خود راهی سرزمینی بیگانه شود.

شیرین زنی است دانا ، توانمند و خویشتن دار که می داند چه می خواهد. . زنی است مقتدر از لحاظ اجتماعی و سیاسی و توانایی های فردی . زنی که مشاور امین اش هم زنی است زیرک تر از خودش (عمه اش مهین بانو ) و این مهین بانو بوده است که اینگونه دختری پرورش داده است.

 شیرین ، خسرو را آنچنان که می خواهد می سازد و بعد به او بله می گوید. و اینچنین است که این زن توانمند هم خود به کمال می رسد و هم شاهزاده ای بی قید و بند ( خسرو ) را به کمال می رساند . در این مثلث عشقی ، شیرین و خسرو و فرهاد ، هرکدام عشق را تمام و کمال می چشند و بعد به سوی خدای خود می روند.

نظامی در خسرو و شیرین ، تصویری از شخصیت "زن " و هم چنین " مرد " به معنای والای کلام ارائه می دهد.زن و مرد به همراه هم و با کمک و هم یاری هم ، دوش به دوش مسیری را که به سوی کمال منتهی می شود زیر پا درمی نوردند.

نظامی در پایان داستان به این باور که " مرد به زن ارجح است " پشت پا می زند و می گوید :

زهی شیرین و شیرین مردن او           زهی جان دادن و جان بردن او

چنین واجب بود در عشق مردن           بجانان جان چنین باید سپردن

نه هر کو زن بود نامرد باشد               زن آن مرد است کو بی درد باشد

بسا رعنا زنا کو شیر مرد است           بسا مردا که با زن در نورد است

 

و اینچنین است که شیرین می شود ، زنی آرمانی در ادبیات ایران زمین. زنی که همه چیز را با هم دارد ، زنی که هم زن بودن خود را دارد و هم تمام هویت انسانی اش را . زنی که عاشق می شود و تا انجا که می تواند پای عشقش می ایستد و آنچنان که می خواهد عشقش را می سازد و در همه فراز و نشیب ها و با تمام جسارتی که دارد ، پاک است و نجیب و بزرگوار و بزرگ منش .

به امید آن روزی که دختران سرزمین مان را شیرین وار تربیت کنیم .

خواندن کتاب " زن آرمانی ، زن فتانه " اثر دکتر آذین حسین زاده ،نشر قطره ، پیشنهاد می شود.


 
زن مظهر جمال الهی
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥ : توسط : منیر پشمی

پرتو حق است آن معشوق نیست                  خالق است آن گوییا، مخلوق نیست

آفرینش ،تجلّی خداست و هر موجودی مظهر اسمی از اسماء او. «خلقت» عبارت است از: تجلّی خالق در چهره مخلوق های گوناگون. به فرمایش امام علی علیه السلام ، «الحمدُلِلّهِ المُتجلّی لِخلقِه بِخلقِه»(۲۰) و به تعبیر قرآنی، «فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَی صَعِقًا»(اعراف: ۱۴۳)؛ پس چون پروردگارش بر کوه تجلّی کرد، آن را فرو ریخت و موسی مدهوش گشت.
تجلّیِ حق گاه مایه موت است و زمانی مایه حیات: «الذّی هُو یُحیی و یُمیتُ»(مؤمنون: ۸۰)؛ گاه موجب خنده است و گاه مایه گریه: «انّه هو اَضحکَ و اَبکی»(نجم: ۴۳) و همه چیز نشانه و آیه و تجلّی وجود حق: «فَأَیْنَما تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ.»(بقره: ۱۱۵(
اسماء حسنای الهی همه نشانه و آیه ذات یگانه حقند و هر اسمی در بردارنده همه کمالات؛ با این تفاوت که در ظهور و خفای کمالات، بین اسماء الهی اختلاف است و هر اسمی کمال خاصی را به منصه ظهور می رساند. جلال و جمال حق مظاهر گوناگون دارند، هرچند جلال حق در جمال او نهفته و جمال الهی در جلال او مستتر گشته باشد. به تعبیر قرآنی،)فَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا) (نساء: ۱۹(
اما در نشئه مادی و جهان طبیعت، ظهور جمعی اسماء، کم بوده، اتحاد صفات جمال و جلال محسوس نیست، بلکه چنان می نماید که برخی مظهر قهر بی مهرند و برخی مدار مهر بی قهر؛ چنان که آتش را مظهر قهر و آب را نماد رحمت شمارند. اما عقل کامل در این دنیا نیز آدمی را به جمع میان این دو دعوت نماید و انسان کامل را واجد صفات جمال و جلال شمارد. آفرینش در دیدگاه قرآنی، با جمال و زیبایی آمیخته است: «اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ» (رعد: ۱۶)؛ «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ …» (سجده: ۷(
خداوند همه چیز را زیبا و جمیل خلق کرده و هیچ نقص و عیبی در متن هستی موجودات یافت نمی شود. اما در بررسی نسبی، برخی را مظهر زیبایی و جمال داشته است که فرمود: «زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ» (صافات: ۶)؛ ما فضای بالا را با ستاره های روشن زینت دادیم.

آن چنان که جلال زن در جمال او نهفته، جمال مرد در جلال او تجلّی یافته؛ که نقش زن ایجاد رابطه رحامت و نزدیکی اعضای خانواده است؛ یعنی زن اولاً، مرد را جذب کرده، رأفت و عاطفه در او می دمد تا مظهر سکینه و آرامش گردد و سپس به کمک همان عنصر، رئوف و مطمئن شده، خانواده آرام و ارحام مهربان را تشکیل می دهد.جناب محی الدین بن عربی (پدر عرفان اسلامی) سرّ محبوب بودن زن را چنین تبیین می کند: «چون ذات اقدس اله منزّه از آن است که بدون تجلّی و مظهر مشاهده شود و هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و اوصاف الهی باشد بهتر خدا را نشان می دهد، زن در مظهریت خدا کامل تر از مرد است؛ زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است؛ چون مخلوق حق است و زن گذشته از آنکه مظهر قبول و انفعال الهی است، مظهر فعل و تأثیر الهی نیز هست؛ چون در مرد تصرف می کند و آن را مجذوب خویش قرار داده و محبّ خود می سازد و این تصرّف و تأثیر، نموداری از فاعلیت خداست. از این جهت، زن کامل تر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهریّت خود مشاهده کند شهود او کامل نیست، ولی اگر بخواهد خدا را در مظهریّت زن بنگرد، شهود او به کمال و تمام می رسد. لذا، زن محبوب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در حدیث معروف فرمود: “از دنیای شما زن و بوی خوش محبوب من قرار داده شد و نور چشم من در نماز است.” البته منظور از “محبت” در این بحث، حبّ الهی است و نه شهوت حیوانی.»
جمال الهی در جمال زن تبلور یافته است، آن هم زنی که عالم به او افتخار دارد و چون خورشیدی بر تارک اسلامی می درخشد؛ زنی که در مقابل همه مردان است؛ نمونه انسانی که تمام هویّت انسانی در او جلوه گر است؛ عنصر تابناکی که زیربنای فضیلت های انسانی و ارزش های والای خلیفة اللهی در جهان است؛ زنی که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است؛ زنی که بر حسب حدیث، مصداق بارز «لیلة القدر» مبارکه است.
فاطمه زهرا علیهاالسلام یک زن ملکوتی، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، موجودی ملکوتی که در عالم به صورت انسان ظاهر شده، موجودی الهی جبروتی که در صورت یک زن ظاهر شده، تمام هویّت های کمالی که در انسان متصورند و در زن تصور دارند، همه در وجود اوست. تمام ویژگی های انبیا در اوست. معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود. جمعند. زنی که هر کس با هر بینشی درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیاید.

 

زن از نگاه مولانا

ملای روم در جغرافیای زمینی و زمانی خاصی زندگی می کرد که همه گرایش ها، منش ها و خوی های عالی انسانی پایمال سم ستوران جهل و جور و فساد شده و مغولان همه چیز را نابود کرده اند. در چنین شرایطی انسان فرزانه و فرهیخته ای چون جلال الدین بلخی فرصتی یافته است تا از عالی ترین مبانی جامعه بشری سخنی بگوید و بر کرسی اصلاح تکیه زند و بی هراس از تکفیر و تفسیق روسای عوام درخصوص موضوع بسیار مهم، با ارزش و فراموش شده "زن" سخن بگوید.

با اندکی گذر و گذار در آثار ادبی پیش و پس از مولوی با تعابیر شگفت آوری از زن برمی خوریم، اما شاید تنها کسی که توانسته حق مطلب را ادا کند، مولوی است. او مودبانه و با زبانی نرم، عالی ترین تعابیر را از زن در مثنوی آورده و عادلانه آنچه که زیبنده و سزاوار است در مورد زن تعبیر و تفسیر کرده است. البته این مطلب اساسی و مهم را باید یادآور شد که در اندیشه ها و نگاشته های مولانا و بویژه مثنوی که بیشتر مورد نظر ماست به دو گونه اشعار که گاه به ظاهر نقیض یکدیگرند برخورد می کنیم که باید با تأمل به آنها نگریسته شود. در جاهای مختلف مثنوی معنوی تعابیری از مولانا دیده می شود که خواننده تردید می کند و می گوید آیا ممکن است انسان دانا و اندیشه وری بزرگ همچون مولانا چنین تعبیرهای زننده ای از زن کرده باشد و این گونه زن را در پایین ترین جایگاه های انسانی جای داده باشد و در جاهای دیگر مثنوی دیده می شود که عالی ترین تعابیر را از زن بیان می کند و او را در اوج عظمت انسانی قرار می دهد و تا نزد خدا او را بالا می برد. اگر در جایی از مثنوی دیده می شود که زن مظهر کم خردی و بی ظرفیتی و وسوسه گری و ناتوانی و نماد نفس اماره بالسوء تعریف شده، نشانگر این است که در آن زمان که مولانا در آن عصر می زیسته این گونه به زن می نگریسته اند. وقتی انسان منزلت عالی الهی خود را در جامعه ای ندانسته باشد و به طور کلی کرامت انسانی او را پایمال کرده باشند و مشتی بی تعهد و فرصت طلب، مسلط بر جان، مال و ناموس مردمان شده باشند، زن که سهل است، مردان نیز منزلت خود را درنمی یابند.

تعابیری که در مثنوی آمده، ترسیم تمثیل گونه ای از وضعیت انسان در جغرافیای زمانی و زمینی مولاناست و بیانگر اوضاع فرهنگی عصر اوست و حضرت مولانا با دقت تمام همچون نقاشی چیره دست تصویر انسان ها و بویژه زن را به خوبی می نمایاند. اما آنجا که بناست شخصیت اصلی عنصر انسان و بخصوص زن را نشان دهد، نگاه پیر بلخ آن چنان کریمانه و بزرگوارانه است که کمتر کسی از شاعران و ادیبان و عارفان چنین تعابیری از زن در آثار علمی و ادبی خود آورده اند. نجم الدین رازی معروف به دایه در "مرصادالعباد" می نویسد: "همچنان که اطفال را به چیزهای رنگین، آواز زنگله، نقل و میوه مشغول کنند، آدم را به معلمی ملایکه و سجود ایشان و بردن به آسمان ها و بر منبرکردن و گرد آسمان ها گردانیدن و آن قصه های معروف که گفته اند مشغول می کردند، تا باشد که قدری نایره آتش اشتیاق او به جمال حضرت تسکین پذیرد و با چیزی دیگر انس گیرد و آن وحشت از وی زایل شود. او به زبان حال می گفت:

هرگز نشود ای بت بگزیده من مهرت ز دل و خیالت از دیده من

گر از پس مرگِ من بجویی، یابی مهر تو در استخوان پوسیده من

(یمین اصفهانی)

خطاب می رسید که ای آدم در بهشت رو، و ساکن بنشین و چنان که خواهی می خور، و می خسب و با هر که خواهی انس گیر، "یا آدُم اسکُن اَنتَ وُ زوجکُ الجُنَه و کُلا مِنها رغداً حُیث شِیتُما" (بقره:35) هر چند می گفتند، او می گفت:

حاشا که دلم از تو جدا دانَد شد یا با کس دیگر آشنا دانَد شد

از مهر تو بگلسد که را دارد دوست وز کوی تو بگذرد کجا داند شد؟

چون وحشت آدم هیچ کم نمی شد و با کس انس نمی گرفت، هم از نفس او حوا را بیافرید و در کنار او نهاد تا با جنس خویش انس گیرد "و جُعُلَ مِنها زَوجُها لِیُسکن اِلَیها." (اعراف: 188)

آدم چون در جمال حوا نگریست، پرتو جمال حق دید بر مشاهده حوا ظاهر شده، که "کُلُ جُمیلٍ مِن جُمال الله" ذوق آن جمال بازیافت. گفت:

ای گل! تو به روی دلربایی مانی وی می تو ز یار من به جایی مانی

وی بخت ستیزه کار، هر دم با من بیگانه تری، به آشنایی مانی(2)

تعبیر نجم الدین رازی بسیار جالب و تأمل برانگیز است.

شادروان نیکلسون در شرح دو بیت که در آغاز مقاله آورده شد، از دفتر اول مثنوی، گفته نجم الدین را آورده و می گوید: "زن عالی ترین مثل زیبایی خاکی است، اما زیبایی خاکی هیچ نیست جز آن که تجلی و بازتابی است از صفات الهی آنچه معشوق است صورت نیست آن."

خواه عشق این جهان، خواه آن جهان(3) (دفتر دوم)

پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم در تاریخ ایران، برهه ای بسیار مهم اما بسیار پرآشوب و فتنه است. ایران و اسلام در آن روزگار به لحاظ مرزی بسیار پیشرفته بود. حاکمان بی لیاقت و سلطه گر از دامنه کوه های هندوکش تا رود جیحون، دریاچه آرال، سواحل خزر، قفقاز، آسیای صغیر، تمام شمال آفریقا، عربستان و پاره ای از جنوب اسپانیا سلطه خود را گسترده بودند؛ همه این سرزمین های پهناور در زیر بیرق اسلام گرد آمده بود، اما درگیری های بین فرمانروایان سلسله های گوناگون، آسایش را از مردم سلب کرده بود. خوارزمشاهیان بر بیشتر سرزمین ها تسلط داشتند. پایتخت آنان خوارزم در ساحل جیحون و در جنوب آرال بود، اما حکومت های محلی دیگر چون اتابکان در آذربایجان و سلغریان در فارس و فرمانروایان هزار اسبی در لرستان حکومت می کردند. این دوره از نظر علوم، فلسفه، ادب و تصوف دوره ای بس درخشان است، اما از نگاه اجتماعی، تباهی و انحطاط اخلاقی و اختلافات فرقه ای میان نحله های اهل سنت، جماعت، شیعه، فلاسفه و متصوفه در اعلی درجه و از همه مهم تر از اواخر قرن پنجم تاخت و تاز صلیبیان به مرزهای غربی بلاد اسلام دروازه های فتنه و بلا را به روی مسلمانان باز کرده بود و اما در قرن بعد یعنی قرن ششم، هجوم تاتار سرزمین ایزدی ما را غرق پریشانی و ناامنی کرده بود. باید پذیرفت که از این بادهای سرد و سموم که بر صحنه بوستان ایران زمین وزیدن گرفته بود، نجم الدین رازی یا بعد از او ملای روم تولد یافتند و درخشیدند.

آیا می شود گفت که کسی بتواند در مورد زن که حتی تا همین امروز موضوعی فراموش شده به حساب می آید، مطلبی مهم و اساسی نگاشته با بنگارد؟ در چنین وضعیت هولناکی مثنوی معنوی به رشته نگارش درآمده است. مولانا تک ستاره ای است که در آسمان ادب و فرهنگ ایران درخشیده و دیدگاه او پیرامون "زن" قابل توجه است:

"زُین للناس" حق آراسته ست زآنچه حق آراست، چون دانند جست؟(4)

چون پی "یُسکُن الیها"ش آفرید کی تواند آدم از حوا برید؟

رستم زال ار بوُد، از حمزه بیش هست در فرمان اسیر زال خویش

آن که عالم بنده گفتش بدی "کلمینی یا حمیرا" می زدی(5)

(دفتر اول)

باز در پیرامون این ابیات نیکلسون در شرح خود می نگارد که:

"این جرعه جمال الهی آمیخته به خاک عشق آمیز است که شب و روز به صد دل آن را می بوسی."

جرعه حسنِ است اندر خاکِ گش                که به صد دل روز و شب می بوسی اش

(دفتر اول)

می افزاید: که چون ابلیس از حق تعالی خواست تا وسیله ای بهر اغوا و وسوسه نفس به او بخشد که خلایق تاب مقاومت در برابرش نیاورند، حق تعالی زیبایی زن را به او وانمود و ابلیس از تجلی شکوه الهی مبهوت شد (البته باید توجه داشت که این همه مطالب در پیرامون داستان زیبای آدم در قرآن کریم جنبه تمثیلی و نمادین دارد و معمولاً در بیشتر متون دینی به صورت سمبولیک بیان شده و تعبیرات اسطوره ای و میتولوژیک مورد استحسان مفسران و معبران گشته است و این بسیار دقیق است. نگارنده)

گوییا حق تافت از پرده رقیق.... شاعر حجاب صورت را کنار می زند و جمال ازلی حق را که الهام بخش و معشوق همه عشاق است، در زن مشاهده می کند و او را به اعتبار اصل خلقت او واسطه ای می بیند؛ به مفهوم حقیقی کلمه که جمال قدیم الهی خود را در او متجلی می سازد و به فعالیت خلاقه می پردازد، زن، از این دیدگاه کانونی است بهر تجلی الهی و می توان او را با قدرت حیات بخش فروغ او یگانه دانست.(6)

مترجم دانشمند شرح مثنوی، نیکلسون مطلبی را از شرح ولی محمد اکبرآبادی که از شارحان مهم مثنوی است، نقل می کند که "باید دانست که شهود حق سبحانه، مجرد از مواد ممکن نیست و شهود او در ماده انسانی کامل تر است از شهود او در غیر انسانی و در افراد انسان شهود او در زن کامل تر است از شهود او در مرد، زیرا که شهود حق یا به صفت فاعلیت است یا به صفت منفعلیت یا به حسب هر دو که هم فاعل باشد و هم منفعل. پس مرد وقتی که مشاهده کرد حق را در ذات خود، از حیثیتی که ظهور زن از مرد است، مشاهده کرد حق را در فاعل، و وقتی که مشاهده کرد حق را در ذات خود، بی ملاحظه ظهور زن از خویش، مشاهده کرد حق را در منفعل چرا که وی منفعل است از حق بلاواسطه که مخلوق اوست و وقتی که مشاهده کرد حق را در زن، پس مشاهده کرد در فاعل و منفعل هر دو و فاعلیت حق در صورت زن از آن است که در این مظهر تصرف می کند در نفس مرد تصرف کلی، و می گرداند مرد را منقاد و محب خود و انفعالیت حق در مظهر زن آن است که حق در این مظهر محل تصرف مرد است و محکوم امر و نهی اوست، پس شهود شخص، حق را در زن مشاهده حق است در صورت فاعلیت و منفعلیت هر دو، پس کامل تر باشد از شهود در جمیع مظاهر؛ و همین است غرض حضرت مولوی از این مصراع که "خالق است آن گوییا مخلوق نیست" چه ذات حق سبحانه صاحب هر دو صفت فعلی و انفعالی است و زن مظهر این هر دو، پس خالق باشد نه مخلوق."(7)

اکبرآبادی اظهار می دارد که بخش اصلی این تفصیل از شرح داود قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی گرفته شده است و شخص ابن عربی مسیول آن نیست، اما با مراجعه به فصوص عکس این مطلب روشن می شود. او در ادامه سخن خود چنین استدلال می کند که زن به تنهایی این دو وجه آفرینش را در خود جمع دارد، حال آن که مرد تنها یکی از این دو وجه را داراست. مرد در امر ایجاد و تکوین فاعل است و بس و زن هم فاعل است و هم منفعل (منفعل از جهت آبستن شدن و فاعل از جهت رشد دادن و پروریدن جنین) در تمام این مطالب غرض اصلی مولانا جلال الدین ـ که در آن، جای هیچ شبهه ای نیست ـ حرکت و عمل طبیعی و جسمی زن نیست، بلکه مراد او خوی های الهی ذاتی و روحانی نهفته در وجود اوست که در مرد عشق می آفریند و او را سبب می شود تا در طلب وصال، با معشوق حقیقی برخیزد.(8)

مولوی کلاً نسبت به زن نظری بسیار کریمانه و با احترام داشت، با سخت گیری های متعصبانه ای که در زمان او معمول بود. کاملاً مخالف بود. او به کرامت ذاتی انسان و بخصوص زنان می اندیشید. در کتاب خود "فیه ما فیه" آورده است که "هرچند زن را امر کنی که پنهان شو، ورا دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را نهان شدن او رغبت به آن زن بیش گردد، پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی و نکنی. او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن. فارغ باش و تشویش مخور. و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع، جز رغبت را افزون نمی کند علی الحقیقه."(9) مولوی هشدار می دهد که سخت گیری بخصوص در مورد زنان آن قدر ناپسند است که درنهایت آثار بس مخرب و منفی به بار خواهد آورد و مفسده ای جبران ناپذیر.

در داستان قلعه ذات الصور که بس طولانی و بسیار پرمطلب است، مولوی صراحتاً می گوید هشیار باشید که هوا و هوس شما را به بیراهه نکشاند که به بدبختی ابدی دچار خواهید شد.

هین مبادا که هوستان ره زند که فتید اندر شقاوت تا ابد

از خطر پرهیز آمد مفترض بشنوید از من حدیث بی غرض

در فرج جویی خرد سر تیز به از کمینگاه بلا پرهیز به

گر نمی گفت این سخن را آن پدر ور نمی فرمود: "زان قلعه حذر"

خود بدان قلعه نمی شد خیلشان خود نمی افتاد آن سو میلشان

کان نَبد معروف، بس مهجور بود از قلاع و از مناهج دور بود

چون بکرد آن منع دلشان زان مقال در هوس افتاد و در کوی خیال

رغبتی زین منع در دلشان بِرست که بباید سِر آن را باز جست

کیست کز ممنوع گردد ممتنع چون که "الانسان حریص ما منع"(10)

نهی بر اهل تُقا تبغیض شد نهی بر اهل هوا تحریض شد

(دفتر ششم)

داستان های شنیدنی و خواندنی بسیار در مثنوی است که نشان می دهد تعصب و سخت گیری ـ بخصوص نسبت به زنان ـ چه اندازه زیان بخش و تخریب گر و جبران ناپذیر است. مولانا ـ بنا به آنچه روایت کرده اند ـ بسیار بزرگوار و آزاده بود و نسبت به همه انسان ها نگاهی احترام آمیز داشت و بویژه نسبت به زنان بسیار احترام می کرد. محمد افلاکی نقل می کند هنگامی که جلال الدین بلخی در پاره ای از مجالس زنان حضور پیدا می کرد، زنان سر تا پای او را گلباران می کردند. افلاکی می افزاید که زنی بود گرجی خاتون نام که از مریدان مشتاق مولانا بود که به نقاشی چیره دست فرموده بود تا تصویر مولوی را برای او نقاشی کند تا پیوسته همراه او باشد، زیرا که تاب دوری مولانا را نداشت.

 


 
مادر بودن ، مادری که بهشت زیر پایش است !
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ : توسط : منیر پشمی

چیزهای مختلفی باعث شد تا بیایم یک پست بنویسم درباره مادر بودن . اینکه چقدر وظیفه یک مادر سنگین است و چقدر می تواند درست عمل کند یا نکند . مادر بودن یعنی پرورش و رشد یک یا چند انسان . یعنی تربیت کردن ، یعنی تیمار کردن ، یعنی بزرگ کردن ، یعنی به جایی رساندن  فرزند که بتواند به عنوان یک انسان بزرگ، خود مسئولیت دیگران را برعهده بگیرد.

پستی در وبلاگ گذاشته بودم تحت عنوان " زن بودن و مقتضیاتش " ، به دل خیلی ها نشسته بود و حتی در کامنتهای خصوصی و ایمیل ها ، حرفها داشتند درباره این پست. یکی از دوستان اینترنتی دارد بر روی موضوع زنان و مادران شاغل کار می کند و نظرم را خواسته بود درباره این زنان و مادران و جایگاهشان. از آن طرف خودم به عنوان مادر دو فرزند 4 و 8 ساله مدام با همین مسائل درگیرم . با مسائل رشد و تربیت کودک ، اینکه آیا به عنوان یک مادر وظیفه خودم را خوب انجام می دهم ؟!

 امروز در مدرسه پسرم جلسه ای بود ، از همین ها که مشاورین را می آورند و درباره تربیت کودکان حرف می زنند . هروقت به این جلسات می روم ، حرفهای خوبی می شنوم ! حرفهایی که برای تربیت کودکان واقعا لازم است ، حرفهایی که عمل کردن و اجرایی کردنشان کمی سخت است ولی حیاتی است. این مشاور همیشه تاکید می کند که وظیفه اصلی شما به عنوان مادر ، " تربیت کردن فرزندان " است. نه غذا پختن و لباس شستن و سرویس دادن به اعضای خانواده . یعنی اول تربیت و و بعد چیزهای دیگر . یعنی اول اولویت بدهید به مغز کودکانتان و بعد به وضع لباسشان . اول تربیت و بعد وقت گذاشتن برای کارهای دیگر. چقدر تاکید می کند که اوقاتی را داشته باشید برای بازی با کودکانتان . آنها را همینطور پای تلویزیون و کامپیوتر رها نکنید ، به جای اینکه شما آنها را تربیت کنید ، این فیلم ها و سی دی ها و بازیهای کامپیوتری است که دارند اثر خودشان را می گذارند ، لحظاتی را بگذارید که شش دانگ در اختیار فرزندتان باشید که به حرفهایش گوش دهید ، که تربیتش کنید ، که بازی کنید و درحین بازی نکاتی را به او یاد دهید . چقدر تاکید می کند که دانشگاه رفتن بچه ها آنقدر مهم نیست که توانمند شدنشان ، که توانایی حل مسئله پیدا کنند ، که اگر مشکلی برایشان پیش آمد ، بتوانند از پس حل مشکلشان بر بیایند و من با این حرفش کاملا موافقم.

بچه های ما در این چند سال اخیر خیلی دارند لوس و بی دست و پا بار می آیند ، خیلی داریم حمایتشان می کنیم ، نحوه زندگی کردن را یادشان نمی دهیم . خود ما در سنین زیر دبستان خرید نان و شیر و برخی از ملزومات خانه بر عهده مان بود ، نانوایی و بقالی محله نزدیکمان بود و بدون گذشتن از خیابان با بچه های همسایه می توانستیم برویم خرید . ولی حالا بچه های ما این کارها را بلد نیستند ، همه اش می ترسیم ، اجازه نمی دهیم بدون ما جایی بروند . ما مسیر خانه تا دبستان را با پای پیاده می رفتیم ، حتی از خیابان هم رد می شدیم ، تنها یا با بچه های همسایه و هم کلاسی ، ولی بچه های حالا یک کوچه هم پیاده نمی روند ، همه اش یا سرویس دارند و یا پدر و مادر در اختیارشان هستند. من به عنوان یک دختر از سنین اواخر دبستان و اوایل راهنمایی کم کم پخت و پز را یاد گرفتم ، گاه مادرم به مسافرت می رفت و مسئولیت کل خانه و خواهر برادران کوچک تر را هم بر عهده ام می گذاشت و این بود که خودساخته بار آمدم . حالا دختران لیسانس هم می گیرند ولی یک برنج ساده را بلد نیستند بپزند . یعنی کارهای خودشان را هم نمی توانند راه بیندازند چه رسد مسئولیت خانه و خانواده . این است که می بینم واقعا مسئولیت مادرها خیلی سخت است . خیلی باید حواسشان به همه چیز باشد . مادر بودن یک کار تمام وقت است. واقعا تمام وقت ، یعنی حتی شب تا صبح هم باید حواست به فرزندانت باشد ، به بچه شیر خواره ات ، به فرزندی که مریض است ، به او که سرفه می کند ، به او که باید دارو بخورد ، به او که پتویش کنار رفته است ... و در هر سنی فرزندان به یکجور مراقبت و رسیدگی احتیاج دارند .

به عنوان یک زن تحصیلکرده و خانه دار ،بارها و بارها به این مسائل فکر کردم ، به اینکه اولویت را به خانه و فرزندانم بدهم یا به کار و فعالیت اجتماعی ؟! همین سال گذشته که فعالیتهایی در دانشگاه داشتم یک روز برای کاری به دفتر رئیس دانشگاه رفتم و در مدتی که منتظر بودم با خانمی که کارمند دانشگاه و مسئول دفتر رئیس دانشگاه بود هم صحبت شدم. اتفاقا موضوع صحبت همین کار و اشتغال زنان و ساعات طولانی کار در دانشگاه بود . این کارمند که حدود 23 سال سابقه کار در دانشگاه داشت و مادر دو فرزند بود چقدر دلش پر بود ، چقدر ناراحت بود که بچه هایش از دستش رفته اند ، یعنی موفق نبوده اند . می گفت صبح هوا تاریک است که به دانشگاه می آید و عصرهای پاییز و زمستان هوا تاریک است که به خانه بر می گردد و چون در دفتر رئیس دانشگاه کار می کند ، گاه که جلسات طول می کشد حتی باید ساعات بیشتری را در دانشگاه بماند. گفت که پسرش واقعا از دستش رفته و دچار مشکلاتی شده و حتی نتوانسته دیپلم بگیرد ، دخترش مشکلات روحی و عصبی پیدا کرده ، ناراحت بود که نتوانسته انچنان که می خواسته برای فرزندانش وقت بگذارد و تربیتشان کند . می گفت حقوق و درآمدش بیشتر از همسرش بوده و برای همین بیشتر بار مالی خانواده بر دوش او بوده ، این بوده که همیشه حیفش آمده کارش را رها کند و نتیجه اش را حالا می دید ، همان که مشاور می گفت ، بچه هایش را از لحاظ مالی و ملزومات زندگی حمایت کرده بود ولی از لحاظ روحی و تربیتی و فکری نه !!  همان روز بود که فکر کردم بیشتر وقتم را برای بچه هایم بگذارم ، که صبح تا شب را بیرون از خانه سپری نکنم ، که بگذارم بچه ها با خیال راحت حضور مادرشان را داشته باشند ، اینکه دختر مهدکودکی ام گاهی روزها راحت تا ساعت 9 صبح بخوابد و بعد به مهد برود ، اینکه ظهر که به خانه می آیند نگران نبود مادر نباشند ، که غذا گرم و آماده باشد ، که راحت بتوانند بازی شان را بکنند ، که گاهی روزها بچه های خواهرم که هم سن اینها هستند بیایند و چندین ساعت با هم بازی کنند ، ریخت و پاش کنند ، لذت کودکی شان را تمام و کمال ببرند ، که گاه با کمک خود بچه ها اتاقشان را مرتب کنیم ، تغییر دکوراسیون بدهیم ، و بچه ها چقدر خوششان می آید ... و اینجوری است که فکر می کنم رضایت بیشتری از زندگی دارم ، اینکه گاه به کتابخانه بروم و سه تا کتاب برای خودم و سه تا کتاب برای بچه هایم از کتابخانه امانت بگیرم ، اینکه عصرها کمی به تکالیف و مسائل آموزشی بچه ها برسم ، کمی خودم مطالعه کنم و کمی برای بچه ها کتاب بخوانم. اگر شاغل بودم فکر نمی کنم وقت برای این کارها داشتم، اگر شاغل بودم احتمالاوقتی برای مطالعه و وبلاگ نویسی نداشتم. من به غیر از این وبلاگ ، وبلاگ دیگری هم دارم که با اسم مستعار و قطعات ادبی در آن می نویسم و فعال تر از اینجاست . این است که از زندگی ام لذت می برم بدون اینکه شاغل باشم و بخواهم به خودم و بچه ها و همسرم فشار وارد شود . همسرم هم کارمند است و درآمدش اینقدری هست که خدا را شکر زندگی بگذرد...

 پس این است که گاه باید خوب فکر کنیم به زندگی مان ، ببینیم چطوری لذت و آرامش بیشتری در زندگی احساس خواهیم کرد ؟! گاه خیلی می دویم ، تجملات زندگی مان را زیاد می کنیم ، ماشینمان مدل بالاتر می شود ، خانه مان بزرگ تر ... ولی آن لذتی را که باید ببریم ، نمی بریم . چرا ؟! چون اصل زندگی را گم کرده ایم . باز می خواهم تاکید کنم این روزها مردم اصل زندگی را گم کرده اند ، الکی می دوند ، خوشبختی کنارشان است ، ولی او را گم کرده اند و در به در به دنبالش می گردند...زندگی شاید همان لحظات نابی باشد که با همسر و فرزندانمان در حال میوه خوردن هستیم و به شیطنتهای بچه ها می خندیم ، زندگی همان لحظاتی است که بچه مان تازه راه رفتن را یاد گرفته است و با ذوق او را در آغوش می کشیم...

 پس می خواهم مادر باشم ، مادری که بهشت زیر پایش است و آن هم به خاطر عشقی که به فرزندانش می ورزد ، به وقتی و عمری که برای فرزندانش می گذارد ، به عشقی که در دل فرزندانش می کارد ، به روح بزرگی که در فرزندانش می دمد ، به بزرگی و توانمندی هایشان ، به رستگاری شان ، به دل با یار داشتن و سر در کار داشتن ...    


 
← صفحه بعد